سمنان
شیرین عسل من روز 27 آذر رفتیم به سمت سمنان تا اینکه هم ی حال و هوایی عوض کنیم و هم اینکه مامانی و بابایی و بقیه شمارو ببینن و از دلتنگی در بیان و شب یلدا رو اونجا باشیم خلاصه صبح قبل از 8 راه افتادیم و نیم ساعت بعد جنابعالی بیدار شدی و شروع کردی به شیطنت تا خود سمنان و من و مامان جون وقتی رسیدیم اینجوری بودیم .این من .این مامان جون . خلاصه که رسیدیم همه از دیدنت ذوق کردن . زودی بریم سراغ عکسا (بلاچه مامان این روزا عکس گرفتن ازت خیلیییییییی سخت شده ) چمدون بستن با ی فسقلی شیطون خیلیییییی سخته والا پارمین:آخ جون قراره حمامم بریم ؟؟؟؟؟؟(یا به قول خودت مامام) بذار ی تمرین بکنم .خو این چیه ؟ ...
نویسنده :
مامان نازنین
2:18







